دلم یک Edward Cullen واقعی میخواهد که مرا با خودش به جاودانگی ببرد.....
دیشب که تلفنی حرف میزدیم و من که سکوت میکردم . تمام مدت به فکر این بودم که همهی این حرفها را قبلن هم شنیدهام و هم گفتهام .
بعدش نشستم و به این فکر کردم که تو چندمین نفر زندگی من هستی . دو تای اولی را به دلیل بچهبازیگونه بودن بیش از حدشان کنار گذاشتم . بعد دیدم قبل از تو همهی این حرفها را به چاهار نفر دیگر هم زدهام و از هر چاهار نفرشان هم همین حرفها را شنیدهام . حالا با کمی پیاز داغ کمتر و یا بیشتر . اولش داشتم با خودم فکر میکردم که نه اینبار فرق دارد . که تو فرق داری . بعد باز هم دیدم که نه . در مورد هر کدام آنها همین فکر را میکردم . که این یکی با بقیه فرق دارد . در حالی که دیشب به این نتیجه رسیدم که هیچ فرقی هم میانشان نبود . هیچ فرقی میان هیچکدامتان نیست . حتا حرفهایی هم که من به تو و آن چاهارتای دیگر بزنم . باز هم با هم یکی خواهد بود .
دارم به این نتیجه میرسم که کللن عشق چیزیست تنها زادهی خیال انسان . حس اینکه من الان میخواهم با تو باشم و بیست و چاهار ساعته با تو حرف بزنم و بچسبم به تو و جفتمان کیفور شویم روحی و جسمی را من عشق ناممش تا خودم را خر کنم و تو را . حتا به دوست داشتن هم دیگر اعتقادی ندارم . میدانم که اگر روزی بروی . جایگزینی برایت خواهد آمد در هر حال .
از دیشب تا به حال هی دارم به همهی اینها فکر میکنم . و باز وقتی صدای تو در گوش ذهنی من میپیچد و حرفهایت یادم میآید . باز هم ته دلم غنج میزند . و زیر لبی میخندم و خودم را خر میکنم و در دلم میگویم . نه . فرق دارد!
بعد من الان دارند در دلم رخت میشورند انگاری . ذوق اینکه زنگ بزنم و تو گوشی را برداری و من بچه بشوم و خودم را برایت لوس کنم هی . مزه میدهد یعنی .
"خدا وجود دارد" . این تمام حرفی بود که ژوپیتر و زئوس و ایزیس و ایزیریس وقتی تو المپ دور هم جمع شده بودن یواشکی در موردش پچ پچ میکردن .
بدیش اینه که من وبلاگ تو رو میخونم . ولی تو وبلاگ من رو نمیخونی که ببینی برات چی نوشتم و مینویسم که .
خب این یعنی خیلی بیشعور بازی که من الان دلم میخواد بدونم تو حالت چهطوره؟ دلم تنگ شده برات خب.......
,Time can never mend
,Careless whispers
,Of a good friend
,To the heart and mind
,Ignorance is kind
,There’s no comfort in the truth
,Pain is the all you’ll find
?What am I without you
,Tonight the music seems so loud
,I wish that we could lose this crowd
,Maybe it is better this way
,We’d hurt each other with the things we want to say
,We could have been so good together
,We could have live this dance forever
,But now who’s gonna dance with me
,Please stay
,No, I’m never gonna dance again
,Guilty feet have got no rhythm
,Though it’s easy to pretend
,I know you’re not a fool
,I should have known better than to cheat a friend
,And waste the chance that I’d been given
,So I’m never gonna dance again
,The way I danced with you
,Now that you’re gone
,Now that you’re gone
,Now that you’re gone
,Was what I did so wrong, so wrong
......That you had to leave me alone
چراغت -توی مسنجر- روشنه .
میدونم داری چت میکنی .
میدونم که میدونی که من چراغ روشنت رو میبینم .
میدونی که میدونم داری چت میکنی .
میدونی که به طرز وحشتناکی دلم میخواد بدونم با کی چت میکنی .
میدونم که ته دلت منتظری من بهت یه پیام بدم و تو ایگنورش کنی .
ولی .
اینبار دیگه خبری نیست .
دیگه مُرد اونی که همیشه خودش پیش قدم میشد برای ایجاد و برقراری و نگهداری رابطه .
دیگه وجود نداره . دیگه نیست . تموم شد . برای همیشه . اینبار . هر چند تو باعث و بانیش بودی . ولی من خودم کُشتمش........


نظرات () لینک مطلب