......مثل دو تا خط . دو خط موازی
      من رو هم چو نقطه گرفتی به بازی
      من از گریه سنگین . تو از خنده لب‌ریز
      تو باید من رو مثل حرفات بسازی
      حکایت چه گویم . شکایت ندارم
      نه از تو من از خود رضایت ندارم
      من از خود شکستم به تسکین رسیدم
      من از استغاثه به نفرین رسیدم......

 

 


نویسنده : آذرکمان ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٦/٩